موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

سفارش تبلیغ
صبا
خاکریز خاطرات

 

 

 

یاحق


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93 مهر 1ساعــت ساعت 6:42 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
باز آمد بوی ماه عاشقی

بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین

سلام !سلام بر بوی ماه مهر که این روزها بوی خاک و خون دارد!

این،نامه ی یک خاکی نسل سومی به افلاکی های نسل ستاره هاست!

امسال سی و چهارمین مهری است که به یمن وجود شما شده "مهر"

حالا دلتنگ روز هایی هستم که هرگز ندیدمشان...دلتنگ یک مشت لبخند خاکی شما ...

اگر امروز،ان روز بود پرپر زدن برای پریدنتان را می دیدم!نه....؟؟؟؟

من بال شکسته،فطرسِ فطرس درگاه حسین و بال شکسته ی آستان شمایم ... به امید دیدن شب های سنگر که بوی شفع و وتر دارد ....

دلتنگ آن شب های جمعه و صدای کمیل!

دلتنگ آسمان پرستاره ی دلهای شما!

آی مردهای نسل اوّلی!

میخندند وقتی عشق ما را به شما می بینند!بگذار بخندند که چه خوش گفت آن هنرمند"اگه دیوونگی اینه خدا ایشالا همه رو دیوونه کنه"

آری...من دیوانه ام و تمرین دیوانگی میکنم تا مگر سزد دیدار آستان شما...

اللّهمّ ارزقنا توفیق الشّهادة فی سبیلک

تولد پروازتان مبارک نسل اوّلی ها !

یاحق

این هم بیاد لبخند های خاکی تان

http://s2.picofile.com/d/c99a68c2-47ff-45a5-bbf3-bbb55dac0875/surod_salahshuor_ir.mp3


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93 مهر 1ساعــت ساعت 6:34 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
شهدا شرمنده ایم

سلام به همگی!

اوّل از همه تشکر از همه ی دوستایی که با حمیّت و تعصب بجا البته ،میان اینجا و هوای فرمانده شون رو دارن!

می دونم داداش مهدی اهل به دل گرفتن نیست!خیلی بزرگه ...دلش دریاییه!رنگ آسمونه!

اما من گله دارم!از همه ی اونهایی که وقتی میان تو خاکریز داداش مهدی،بی تفاوت رد میشن!

داداش مهدی خیلی غریبه بین فرمانده ها!از گوشه ی سمت چپ سایت بکنید و به خاکریز فرمانده های دیگه سر بزنید...یه نگاه به صفحه های اجتماعی بندازید...اون وقت معنی اش رو می فهمید...اصلا نظرای همین سایت رو از چشم بگذرونید!

رفیق!همسنگر!برادر!آبجی محترم!

من از خوبیهای داداش میگم که داداشمون یه گوشه ی ذهن و دل تو یه اتاق داشته باشه و همه ی خوبیهاش بیاد تو وجود تو!

کم لطفی نیست که داداش مهدی این همه به ما سر می زنه و من بی معرفت .....

ازتون یاعلی خواستم !

علی یار همتون .... اما انگار....هیچی اصلا!

خودم هزاااااااااااااااارررررررررررررر یاعلی میگم و هزاااااااااااااااررررررررر لبیک برا زنده نگه داشتن یاد شهدا که به فرمایش رهبرمون تو این عصر کمر از شهادت نیست!

ممنونم سپاسگزارم از آبجی گلی که پیام داد و هدیه اش رو برای داداش مهدی فرستاد اجرت با سید الشّهدا!حاجت روا ان شاء الله!

ممنون نگاه های همه ! که به سنگر لشگر هفده ای ها سر می زنند!

منتظرم باشید!

یاحق

 


+ نوشته شـــده در جمعه 93 شهریور 28ساعــت ساعت 7:43 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
من و زین الدین

سلام بر همه:

خب از الان که حساب کنیم تا 30 روز دیگه دقیقا:

اونهایی که "یا علی"رو به ما گفتن،اجرتون با شهدا که قدمی براشون برداشتین علی الخصوص داداش مهدی!

اونهایی هم که نگفتن انشاءالله مهمان سفره ی شهدا هستند بازهم میگم که اجباری نیست!

اونهایی که عضو لشگر هفده علی بن ابی طالب(ع) اند ، بله همین شما که الان داری مطالب این وبلاگو میخونی بدون که بالاخره یه سهمی تو لشگر داری!آقا مهدی که فرمانده100% ما ها هم که همه بچه بسیجی های لشگر!هرکسی  یه مسئولیتی داره فقط (به خودم میگم)یادم نره که من مسئولیتم رو درست انجام بدم و فراموش نکنم که نقطه چین لشگر هفده تا ظهور ادامه داره -------

اما اونهایی که بسیجی واقعیند یادشونه که از طرح خاصی صحبت کردیم؟!

از همین الان تا 30 روز دیگه که....خب خودتون متوجه خواهید شد چه مناسبتیه!

این پست میشه یه صندوق به اسم " من و زین الدّین" هرکس اومد چه داداش مهدی دوست شهیدش بود و چه نبود و اگر نیتی برای ارتباط با شهدا داشت:

هرچی وسعشه رو تو بهترین قالب تو صندوق بندازه برا داداش مهدیمون!بالاخره باید یه جای خاص یه جور خاص از فرمانده مون تقدیر کنیم یانه؟؟؟

هرچقدر توان و کرم داری یه نفر بسته اش 1 صلواته یه نفر 5 تا سوره ی یس یه نفر یه جمله و ...... خلاصه به فرمانده لشگرتون هدیه بدید...

هرکی حاضره بسم الله...یاعلی دوم رو بگه و بیاد جلو

شهدا خیلی به گردن من نسل سومی حق دارن و منم باید یه جوری ارادتم رو نشون بدم دیگه...که نگن این نسل سومی هااااا........................

منتظرم!

اگه کسی نیومد خودم بارو به دوش می کشم اما ....هوای آقا مهدی رو داشته باشید...اقا مهدی هوای کسایی که هوایی شهدا هستند رو خییییلی داره!

 

یا حق


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 شهریور 19ساعــت ساعت 11:2 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
من یار مهربانم...

رفقا سلام!

چند وقتی کمتر از داداش مهدی گذاشتیم تا بریم تو سرازیری همون طرح بزرگ!

بسم الله الرحمن الرحیم

این هم از یه خاطره ی جدید از داداشمون:

 *)وقتی از عملیات خبری نبود،می خواستی پیدایش کنی باید جاهای دنج را می گشتی.

پیدایش که می کردی می دیدی کتاب به دست نشسته،انگار توی این دنیا نیست

.ده دقیقه وقت که پیدا می کرد می رفت سر وقت کتاب هایش.

گاهی که کار فوری پیش می آمد،کتاب همان طور باز می ماند تا برگردد.



+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 شهریور 19ساعــت ساعت 10:50 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
اللّهمّ احفظ قائدنا الخامنه ای

سلام رفقا!

خدا رو صد هزاررررررر مرتبه شکر!

به شکرانه ی سلامتی حضرت آقا نفری فقط یک صلوات ختم کنید!

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم 

بخدا این موهبت بزرگیه که ما همچین رهبری داریم!!الحمد للّه

عمل جراحی حضرت آقا با اینکه خدا رو شکر عمل پیچیده ای نبود اما میتونه یه هشدار باشه...

هوای رهبرمون رو بیشتر داشته باشیم

من افتخار میکنم آری خدا کند

جانم فدای حضرت سید علی شود

 یاحق


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 شهریور 19ساعــت ساعت 10:46 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر بدهید
انتظار

رفقا سلام 

تا چند وقت دیگه فراخوان اون همت بزرگی که نگاهش به "یاعلی ها"تون بود رو میگم یه کم انتظار بد نیست...تمرین خوبیه

بقول داداشمون:"در عصر غیبت منتظر واقعی کسی است که منتظر شهادت باشد..."

حالا سؤال دارم:تو عصر ما این گفته چه معنی ای میده؟


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 93 شهریور 13ساعــت ساعت 10:1 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
اللّهمّ صلّ علی علیِّ بن موسی الرّضا المرتضی

سلام!

اگر بدانی این روز ها چقدر دلم برایت تنگ میشود.....اگر بدانی جرات ندارم کنترل تلویزیون را به دست بگیرم...می ترسم!همه جا حرف تو است و دل من صحن و سرای تو را کم دارد...اینجاست که فرشته ی آسمانی در بعد زمان و مکان نبودن و حتی بال و پرش را به رخم می کشد!آری من ظرفیت دلتنگی ندارم...نگاهم ردی از اشک حسرت دارد وقتی قاب شیشه ای تلویزیون خانه ی آسمانی ات را نشان می دهد...میدانی چند روز است ندیدمت؟؟؟هر چه داشتم و دارم از تو است...مهربان!یاد روضه خوانی روبه روی پنجره فولادت بخیر...یاد درخشش قبه ی زرنت در گرگ و میش آسمان مشهد...یادش بخیر آن نوای آشنا...یاد پیرمرد نقاره زن بخیر...

اگر مختار بودم...همین حالا برهنه پا راه های سنگلاخ را گز می کردم تا پس از روزها خستگی راه،لذت دیدار بارگاه تو تاب از کف رفته ام را باز گرداند...

دلم تنگ است...تنگ شما و خانه ی شما...

حالا که کالبد این زاغ رو سیاهتان اینجا گرفتار است و دیگر بال و پری ندارد تا بدود به آسمانتان...مثل آن گنجشک...مثل آن آهو...ضامنم می شوید؟؟؟این بار می خواهم یک جوع شرفت طوفان نزده ام را پیشتان گرو بگذارم آقا...هروقت دلم خوب شد میایم دلم را پیشکش و ربانی حرمتان می کنم..."رضایم"کن...

دلم تنگ است...تنگ برای....  "رضا"


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 93 شهریور 13ساعــت ساعت 9:57 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
خبر...خبر...

سلام به همگی!

ببخشید اگه دیر به دیر میام گرفتارم!

میخوام  با هم دیگه داداش مهدی رو غافلگیر کنیم  دیگه شب جمعه انشاء الله با هم یه کار دسته جمعی انجام بدیم هیچ دردسری هم نداره!

یه هدیه ی بزرگ برای داداشمون میخوایم آماده کنیم.اگه بیاید که فبها!عاشقیتونو به  داداش ثابت کردین و نوش جانتون لبخند خدا! اگرم نه که...خب خودم تکی انجامش میدم و شما هم خواننده و مخاطب باشید!ولی خب تمام لذتش به دسته جمعی بودنشه!یه مناسبت بزرگ برا داداش در پیش داریم و اون....!؟؟

هرکی عاشقه بسم الله!یا علی بگه و اعلام آمادگی کنه!

منتظر شنیدن صدای "یاعلی"تون هستم

یاحق

 


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 مرداد 22ساعــت ساعت 9:38 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر
سردار آسمانی

سلام رفقا!

این حدیث که میفرماید شادی مؤمن در چهره او و حزنش در دل او است،اصلا انگار شاهد مثالش داداش مهدیه!

- بعد خیبر، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود ؛ یا شهید شده

بودند، یا مجروح. با خودم گفتم « بنده ی خدا حاج مهدی. هیچ کس رو نداره. دست تنها مونده. »

رفتم دیدنش. فکرمی کردم وقتی ببینمش، حسابی تو غمه. از در سنگر فرمان دهی رفتم تو. بلند

شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی. زبانم

نگشت بپرسم « با گردان های بی فرمان دهت می خواهی چه کنی؟»

یاحق


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 93 مرداد 22ساعــت ساعت 9:33 عصر تــوسط زینـــــب زین الدین | نظر