موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

سفارش تبلیغ
صبا
آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم

 

آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم
 
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...
 
من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...
 
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...
 
من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...
 
آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...
 
من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادری می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم... 

 

 


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 92 تیر 20ساعــت ساعت 1:58 عصر تــوسط زهرا زین الدین | نظر
وصیت نامه شهید مهدی زین الدین

 

 

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

 

گوشه ای از وصیت نامه شهید مهدی زین الدین

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی


که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار


انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت


ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام


حسین(ع) است. من تکلیف می‌کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین‌وار زندگی کردن.

در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور


امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد.


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 92 تیر 19ساعــت ساعت 4:40 عصر تــوسط زهرا زین الدین | نظر
گمشده


گــــــمــــــــشــــــده!

یک جوان از خانه خارج شده و به منزل مراجعت نکرده .

از کسانی که از او اطلاعاتی در دست دارند،تقاضا می شود

به ما خبر داده و خانواده اش را از نگرانی برهانند.

جهت شناسایی راحت تر از اطلاعات زیر در اختیلر عموم قرار می گیرد:

1- مادر،فرزند و همسر او بیست سال است در انتظار او نشسته اند     

 2- وی از حواس کامل برخوردار بوده و در آخرین ملاقات اظهار داشته :

دعا کنید که گمنام بمانم                                                    

3- آخرین کسانی که او را دیدندتک تیراندازهای دشمن بعثی بودند. 

 4- روی استخوان های پیشانی اش جای یک قناسه است.    

 5- در وصیت نامه اش نیز نوشته است به فرزندانم بگوئید                                                                

     ((من رفتم تا آنان پیروز و سرفراز بمانند))         


+ نوشته شـــده در دوشنبه 92 تیر 10ساعــت ساعت 6:59 عصر تــوسط زهرا زین الدین | نظر
نشانی


خیلی گشته بودیم ، نه پلاکی ،نه کارتی،چیزی همراهش نبود . لباس فرم

سپاه تنش بود .چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد .خوب

که دقت کردم ،دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده .

خاک و گل ها را پاک کردم .دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم .روی عقیق نوشته بود:

                   ((       به یاد شهدای گمنام         ))


+ نوشته شـــده در دوشنبه 92 تیر 10ساعــت ساعت 3:58 عصر تــوسط زهرا زین الدین | نظر
زندگی نامه شهید مهدی زین الدین

 

 

 

تولد و کودکی
به سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشودمادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نمایدپس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.
فعالیت های سیاسی ومذهبی
مهدی در دوران تحصیلات متوسطه‌اش به لحاظ زمینه‌هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (که با شهید محراب آیت‌الله مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب می‌نمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژه‌ای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیت‌الله مدنی بسیار یاد می‌کرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان می‌دانست.
در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید زین‌الدین – برای بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعید گردید این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرم‌آباد بردوش کشد.
در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، کینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا کرد و زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری می‌نمود شهید زین‌الدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته‌شدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدی‌تر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتی پدر شهید زین‌الدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیش‌آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایراعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش موثرتری را عهده‌دار شد.
پس ازپیروزی انقلاب
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین کسانی بود که جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، برای انجام وظیفه شرعی و اجتماعی خود و حفظ و حراست از دست‌آوردهای خونین انقلاب، به این نهاد مقدس پیوست. ابتدا در قسمت پذیرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظیفه کرد.
شهید زین‌الدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌های پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش به سزایی داشت.
شهید ودفاع مقدس
با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی، شهید زین‌الدین بی‌درنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه مدت نظامی، به همراه یک گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بی‌امان علیه کفار بعثی پرداخت.
پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد. و بعد از آن نیز مسئول اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد گردید. در این مسئولیتها با شجاعت، ایمان و قوت قلب،‌تا عمق مواضع دشمن نفوذ می‌کرد و با شناسایی دقیق و هدایت رزمندگان اسلام، ضربات کوبنده‌ای بر پیکر لشکریان صدام وارد می‌آورد.بخشی از موفقیتهای بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتح‌المبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.شهید زین‌الدین در عملیات بیت‌المقدس مسئولیت اطلاعات – عملیات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) - که بعدها به لشکر تبدیل شد – انتخاب گردید.
در عملیات رمضان، تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) جزو یگانهای مانوری و خط‌شکن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت ایشان – در بکارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات – بعدها این تیپ، به لشکر تبدیل شد.
لشکر مقدس علی‌بن ابیطالب(ع) در تمام صحنه‌های نبرد سپاهیان اسلام (عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4) خط شکن و به عنوان یکی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین کننده‌ای را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به یادماندنی این یگان، همگام با سایر یگانها در عملیات پیروزمندانه خیبر بسیار مشهور است. هنگامی که دشمن از هوا و زمین و با انواع جنگ‌افزارها و هواپیماهای توپولوف و میگ و بمبهای شیمیایی و پرتاب یک میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزایر مجنون را آماج حملات خویش قرار داده بود، او و یگان تحت امرش مردانه و تا آخرین نفس جنگیدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزایر و حفظ کردند.
یکی از برادران نقل می‌کرد:
شهید زین‌الدین در عملیات خیبر پا به پای بچه‌ها در خط مقدم بود و بچه ها از ایشان روحیه می‌گرفتند.در هر جمعی که بود همه در آن جمع، خندان و مسرور بودند.
وقتی به دژ رسیدم، دیدم ایشان تنها،‌ بی‌سیم را روی دوش انداخته و در میان آتش دشمن می‌رودو نیروها را هدایت می‌کند. در شب عملیات، در حالی که سه شبانه روز نخوابیده بود، آمد و مرا از عملیات و نقشه مطلع کرد.
باوجود عدم دسترسی به امکانات مادی، دلیرانه ماند و جنگید و جزایر را حفظ کرد و وقتی که مجروح شد با خونسردی تمام محل جراحت را بست و حتی حاضر نشد که به اورژانس هم مراجعه کند.
سردار فرماندهی محترم کل سپاه در این باره اظهار می‌دارد:
عقبه منطقه در عملیات خیبر به وسعت بیست کیلومتر آب بود و امکاناتی که بتوانیم توپخانه، ضدهوایی و امکانات و وسایل سنگین را به جزایر برسانیم نبود. در چنین شرایطی وقتی که پیام امام عزیز را به فرماندهان رساندیم، تمام آن عزیزان از جمله مهدی را پشت بی‌سیم آوردم و به چند نفر از فرماندهان عزیزمان از جمله شهید حاج همت گفتم:
برادران! امام فرموده‌اند شما باید استقامتتان را در جزایر به دنیا نشان بدهید، فقط همین و بعد از آن ما آنچنان رزم، مقاومت، قدرت و توکل برخدا از این برادران دیدیم که در اوج فقر امکانات مادی،‌ در جزایر ماندند و جنگیدند و جزایر را حفظ کردند.


+ نوشته شـــده در دوشنبه 92 تیر 10ساعــت ساعت 1:10 عصر تــوسط زهرا زین الدین | نظر